standhalten

Aussprache: /ˈʃtantˌhaltn̩/
Worttrennung: stand·hal·ten
فعل

مقاومت کردن، تاب آوردن، دوام آوردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem / einer Sache)

در برابر فشار، طوفان، انتقاد، بیماری یا حمله پایداری کردن و شکست نخوردن؛ مقاومت کردن.

  • Das alte Haus hielt dem Sturm stand.خانه قدیمی در برابر طوفان مقاومت کرد.
  • Sie konnte der Versuchung nicht standhalten.او نتوانست در برابر وسوسه مقاومت کند.
2 Dativ (jemandem / einer Sache)

در برابر چیزی (مانند یک رقیب یا ایده) پایداری کردن و شکست نخوردن.

  • Unser Team hielt dem Druck des Gegners stand.تیم ما در برابر فشار حریف پایداری کرد.
  • Er hielt seiner Meinung stand, obwohl alle dagegen waren.او بر عقیده خود پافشاری کرد، هرچند همه مخالف بودند.