standhalten
مقاومت کردن، تاب آوردن، دوام آوردن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
در برابر فشار، طوفان، انتقاد، بیماری یا حمله پایداری کردن و شکست نخوردن؛ مقاومت کردن.
- Das alte Haus hielt dem Sturm stand.خانه قدیمی در برابر طوفان مقاومت کرد.
- Sie konnte der Versuchung nicht standhalten.او نتوانست در برابر وسوسه مقاومت کند.
2
Dativ (jemandem / einer Sache)
در برابر چیزی (مانند یک رقیب یا ایده) پایداری کردن و شکست نخوردن.
- Unser Team hielt dem Druck des Gegners stand.تیم ما در برابر فشار حریف پایداری کرد.
- Er hielt seiner Meinung stand, obwohl alle dagegen waren.او بر عقیده خود پافشاری کرد، هرچند همه مخالف بودند.