aufhalten
متوقف کردن، بازداشتن، باز نگه داشتن، اقامت کردن، وقت گذراندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufhalten)
کسی یا چیزی را به تأخیر انداختن، متوقف کردن، مانع حرکت یا پیشرفت شدن.
- Der Verkehrsstau hielt uns auf dem Weg zur Arbeit auf.ترافیک سنگین ما را در راه رسیدن به محل کار متوقف کرد.
- Bitte halten Sie mich nicht länger auf, ich habe es eilig.لطفاً مرا بیشتر معطل نکنید، من عجله دارم.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufhalten)
باز نگه داشتن (در، پنجره، کتاب)؛ مانع بسته شدن شدن.
- Er hielt die Tür für die nachfolgenden Gäste auf.او در را برای مهمانان پشت سر باز نگه داشت.
- Lass das Fenster aufhalten, damit frische Luft hereinkommt.بگذار پنجره باز بماند تا هوای تازه وارد شود.
3
sich + in / an + Dativ
اقامت داشتن، زمان گذراندن، حضور داشتن در یک مکان برای مدتی.
- Wir haben uns während des Urlaubs in einem kleinen Hotel aufgehalten.ما در طول تعطیلات در یک هتل کوچک اقامت داشتیم.
- Er hielt sich lange im Ausland auf.او مدت طولانی در خارج از کشور اقامت داشت.