gegenhalten
مقابله کردن، مقاومت کردن، مقایسه کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
چیزی را در برابر فشار یا نیروی فیزیکی نگه داشتن تا حرکت نکند؛ مقاومت کردن در برابر یک نیرو.
- Der Bergsteiger musste seine Kraft gegen den starken Wind gegenhalten.کوهنورد مجبور بود نیروی خود را در برابر باد شدید حفظ کند.
- Sie versuchte, das fallende Objekt mit aller Macht gegen die Wand gegenhalten.او سعی کرد جسم در حال سقوط را با تمام قدرت به دیوار تکیه دهد.
2
intransitiv / gegen + Akkusativ
در بحث یا مخالفت، استدلال و موضع مخالف ارائه دادن؛ در برابر یک ادعا، موضعی اتخاذ کردن.
- Der Anwalt musste starke Argumente gegen die Anschuldigungen gegenhalten.وکیل مجبور بود استدلالهای محکمی در برابر اتهامات ارائه دهد.
- Sie hielt mit ihrer Meinung gegen die Mehrheit der Kollegen gegen.او با نظر خود در برابر اکثریت همکاران ایستادگی کرد.
3
Akkusativ + gegen + Akkusativ
دو شیء، پیشنهاد یا رقم را با یکدیگر مقایسه کردن؛ تطبیق دادن.
- Wir müssen die aktuellen Verkaufszahlen gegen die des letzten Jahres gegenhalten.ما باید آمار فروش فعلی را با آمار سال گذشته مقایسه کنیم.
- Der Lehrer ließ die Schüler die Lösungen gegen die Musterlösung gegenhalten.معلم به دانشآموزان اجازه داد تا راهحلها را با راهحل نمونه مقایسه کنند.