hinhalten

Aussprache: /ˈhɪnˌhaltn̩/
Worttrennung: hin·hal·ten
فعل

دراز کردن، معطل کردن، سر دواندن

Bedeutungen

1 Akkusativ + Dativ (مفعول + به + مفعول)

چیزی را به سمت کسی دراز کردن یا گرفتن تا ببیند/بگیرد.

  • Er hielt ihr das Buch hin, damit sie es lesen konnte.او کتاب را به سمت او دراز کرد تا بتواند آن را بخواند.
  • Der Verkäufer hielt dem Kunden das Muster hin.فروشنده نمونه را به سمت مشتری گرفت.
2 Akkusativ + mit + Dativ (مفعول + با + مفعول)

کسی را با وعده‌های توخالی معطل کردن و سر دواندن.

  • Man hat mich mit leeren Versprechungen hingehalten.مرا با وعده‌های توخالی معطل کردند.
  • Sie versuchte, ihn mit Ausreden hinzuhalten.او سعی کرد او را با بهانه‌ها سر بدواند.