vorhalten
جلوی چیزی نگه داشتن، سرزنش کردن، کافی بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas) / Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
چیزی را فیزیکی جلوی رو، دهان یا چشم کسی/خود نگه داشتن (مثلاً برای محافظت یا نمایش).
- Er hielt sich die Hand vor die Augen, um sich vor der Sonne zu schützen.او دستش را جلوی چشمهایش گرفت تا از آفتاب محافظت کند.
- Die Mutter hielt dem Kind das Tuch vor den Mund.مادر پارچه را جلوی دهان کودک گرفت.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
اشتباهات یا کاستیهای گذشته کسی را به او یادآوری کردن و سرزنش نمودن.
- Sie hielt ihm seine früheren Fehler vor.او اشتباهات قبلیاش را به رویش آورد.
- Der Chef hielt dem Mitarbeiter seine mangelnde Leistung vor.رئیس، عملکرد ضعیف کارمند را به او گوشزد کرد.
3
intransitiv / für + Akkusativ (etwas)
کفایت کردن، دوام آوردن، برای مدتی کافی بودن (ذخیره، غذا، سوخت).
- Die Vorräte werden noch für zwei Wochen vorhalten.ذخایر هنوز برای دو هفته کافی خواهد بود.
- Diese Batterie hält sehr lange vor.این باتری خیلی دوام میآورد.