wachhalten

Aussprache: /ˈvaxˌhaltn̩/
Worttrennung: wach·hal·ten
فعل

بیدار نگه داشتن، زنده نگه داشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden wachhalten)

کسی را مانع از خوابیدن شدن و بیدار نگه داشتن، معمولاً با صحبت کردن، سر و صدا یا محرک‌های دیگر.

  • Die laute Musik hielt die ganze Nacht die Nachbarn wach.موسیقی بلند تمام شب همسایه‌ها را بیدار نگه داشت.
  • Er trank starken Kaffee, um sich wachzuhalten.او قهوه غلیظ نوشید تا خود را بیدار نگه دارد.
2 Akkusativ (etwas wachhalten)

خاطره، یاد، موضوع بحث یا توجه را فعال، زنده و مورد توجه نگه داشتن.

  • Die Gedenkstätte soll die Erinnerung an die Opfer wachhalten.این یادبود باید خاطره قربانیان را زنده نگه دارد.
  • Die Diskussion über Klimawandel muss wachgehalten werden.بحث در مورد تغییرات اقلیمی باید فعال نگه داشته شود.