halten

Aussprache: /ˈhaltn̩/
Wortzerlegung: hal·ten
فعل

نگه‌داشتن، توقف کردن، به شمار آوردن، پایبند بودن، نظر داشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در دست یا در جایی نگه داشتن

  • Er hält das Buch fest in der Hand.او کتاب را محکم در دست نگه داشته است.
  • Könntest du bitte kurz meine Tasche halten?می‌توانی لطفاً کیف مرا لحظه‌ای نگه داری؟
2 intransitiv

ایستادن، توقف کردن (وسیله نقلیه)

  • Der Bus hält an der nächsten Haltestelle.اتوبوس در ایستگاه بعدی توقف می‌کند.
  • Zug hält nicht in diesem Bahnhof.قطار در این ایستگاه نمی‌ایستد.
3 Akkusativ + für + Akkusativ

کسی/چیزی را به عنوان چیزی فرض کردن یا پنداشتن

  • Ich halte ihn für einen sehr ehrlichen Menschen.من او را فردی بسیار صادق می‌دانم.
  • Sie hielt das Ganze für einen schlechten Scherz.او کل این موضوع را یک شوخی بد پنداشت.
4 sich + an + Akkusativ

پایبند بودن به، رعایت کردن (قوانین، وعده، برنامه)

  • Man muss sich immer an die Regeln halten.انسان باید همیشه به قوانین پایبند باشد.
  • Er hat sich leider nicht an unser Versprechen gehalten.متأسفانه او به قول ما پایبند نماند.
5 halten + von + Dativ

نظر یا عقیده‌ای در مورد کسی یا چیزی داشتن

  • Was hältst du von diesem neuen Vorschlag?نظرت در مورد این پیشنهاد جدید چیست؟
  • Ich halte nicht viel von seinen Ausreden.من ارزشی برای بهانه‌های او قائل نیستم.
6 zu + Dativ

طرفداری کردن، حامی کسی/تیمی بودن

  • In der Krise hält die Familie immer zu ihm.در بحران، خانواده همیشه طرفدار و حامی او است.
  • Zu welcher Mannschaft hältst du bei diesem Spiel?در این بازی طرفدار کدام تیم هستی؟
7 Akkusativ

نگهداری کردن (حیوانات خانگی)

  • Sie halten zwei Hunde und eine Katze.آن‌ها دو سگ و یک گربه نگهداری می‌کنند.
  • In dieser Wohnung darf man keine Haustiere halten.در این آپارتمان اجازه نگهداری حیوان خانگی داده نمی‌شود.
8 intransitiv / sich

دوام آوردن، تازه‌ماندن، خراب نشدن (غذا، مواد)

  • Die Milch hält sich im Kühlschrank ein paar Tage.شیر در یخچال چند روز تازه می‌ماند.
  • Diese Schuhe haben wirklich lange gehalten.این کفش‌ها واقعاً مدتی طولانی دوام آوردند.