zusammenhelfen

Aussprache: /tsʊˈzamənˌhɛlfn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·hel·fen
فعل

همکاری کردن، به یکدیگر کمک کردن

Bedeutungen

1 ohne Objekt / bei + Dativ

اقدام چند نفر به همراه یکدیگر برای دستیابی به یک هدف مشترک یا حل یک مشکل.

  • Die Nachbarn halfen beim Aufräumen nach dem Sturm zusammen.همسایه‌ها پس از طوفان در مرتب کردن به یکدیگر کمک کردند.
  • Wenn wir alle zusammenhelfen, schaffen wir das Projekt rechtzeitig.اگر همه با هم همکاری کنیم، پروژه را به موقع تمام خواهیم کرد.