himmeln
با اشتیاق نگاه کردن، ستایش کردن، (به طور غیررسمی) مردن
Beispiele
- Schau, wie sie ''himmelt''! Sie kann gar nicht den Blick von ihm wenden.ببین چطور به او خیره شده! نمیتواند نگاهش را از او بردارد.
- Zwei der sieben Kinder haben ''gehimmelt''.دو نفر از هفت فرزند مُردند.
Bedeutungen
1
intransitiv, mit 'sein'
مردن، فوت کردن (عامیانه و اغلب با لحن طنز یا کنایه)
- Der alte Kater hat gestern gehimmmelt.گربه پیر دیروز مرد.
- Wenn ich das nicht schaffe, himmel ich!اگر این را نتوانم انجام دهم، میمیرم!
2
Akkusativ, mit 'haben'
کسی را بسیار ستایش کردن، پرستیدن، شیفته کسی بودن
- Sie himmelt ihren Lieblingssänger.او خواننده مورد علاقهاش را میپرستد.
- Viele Fans himmeln den Schauspieler.بسیاری از طرفداران آن بازیگر را ستایش میکنند.