himmeln

Aussprache: /ˈhɪml̩n/
Wortzerlegung: him·meln
فعل

با اشتیاق نگاه کردن، ستایش کردن، (به طور غیررسمی) مردن

Beispiele

  • Schau, wie sie ''himmelt''! Sie kann gar nicht den Blick von ihm wenden.ببین چطور به او خیره شده! نمی‌تواند نگاهش را از او بردارد.
  • Zwei der sieben Kinder haben ''gehimmelt''.دو نفر از هفت فرزند مُردند.

Bedeutungen

1 intransitiv, mit 'sein'

مردن، فوت کردن (عامیانه و اغلب با لحن طنز یا کنایه)

  • Der alte Kater hat gestern gehimmmelt.گربه پیر دیروز مرد.
  • Wenn ich das nicht schaffe, himmel ich!اگر این را نتوانم انجام دهم، می‌میرم!
2 Akkusativ, mit 'haben'

کسی را بسیار ستایش کردن، پرستیدن، شیفته کسی بودن

  • Sie himmelt ihren Lieblingssänger.او خواننده مورد علاقه‌اش را می‌پرستد.
  • Viele Fans himmeln den Schauspieler.بسیاری از طرفداران آن بازیگر را ستایش می‌کنند.