hinausbeissen

Aussprache: /hɪˈnaʊsˌbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: hin·aus·beis·sen
Wort

گاز گرفتن و بیرون آوردن، با دندان جدا کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با گاز گرفتن یا کندن از جایی بیرون آوردن یا از بین بردن.

  • Er musste den Splitter aus dem Finger hinausbeissen.او مجبور شد خرده چوب را با گاز گرفتن از انگشتش بیرون بیاورد.
  • Der Hund hat das Spielzeug aus dem Loch hinausgebissen.سگ اسباب‌بازی را با گاز گرفتن از سوراخ بیرون کشید.
2 sich + aus + Dativ

مجازاً: با تلاش زیاد و مقاومت، راه خود را از یک وضعیت دشوار یا محدودیت‌زا باز کردن.

  • Sie musste sich aus der misslichen Lage hinausbeissen.او مجبور شد راه خود را از وضعیت ناگوار باز کند.
  • Das Team hat sich mit viel Kampfgeist aus der Abstiegszone hinausgebissen.تیم با روحیه جنگندگی زیاد، خود را از منطقه سقوط نجات داد.