hinaushalten
بیرون نگه داشتن، به تعویق انداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aus + Dativ
دست، شیء یا عضوی را به سمت خارج دراز کردن یا نگه داشتن
- Er hielt den Arm aus dem Fenster hinaus.او بازویش را از پنجره بیرون نگه داشت.
- Sie hielt den Regenschirm hinaus, um zu sehen, ob es regnet.او چتر را به سمت بیرون گرفت تا ببیند باران میبارد یا نه.
2
Akkusativ
تصمیم یا پرداختی را تا حد امکان معطل کردن و به تعویق انداختن
- Er versuchte, die Entscheidung so lange wie möglich hinauszuhalten.او سعی کرد تصمیمگیری را تا حد امکان به تعویق بیندازد.
- Sie konnten die fällige Zahlung nicht länger hinaushalten.آنها نتوانستند پرداخت بدهی را بیش از این معطل کنند.