hinauswachsen
رشد کردن و از حد گذشتن، فراتر رفتن
Bedeutungen
1
aus + Dativ
(از لباس، کفش و غیره) بزرگتر شدن، دیگر اندازه نبودن
- Die Kinder sind aus ihren Schuhen hinausgewachsen.بچهها از کفشهایشان بزرگتر شدهاند.
- Ich bin aus diesem T-Shirt hinausgewachsen.من از این تیشرت بزرگتر شدهام.
2
aus + Dativ
(از یک مرحله، نقش، وضعیت) فراتر رفتن، رشد کردن و دیگر مناسب نبودن
- Er ist aus seiner Rolle als Lehrling hinausgewachsen.او از نقش شاگردی خود فراتر رفته است.
- Manchmal muss man aus alten Gewohnheiten hinauswachsen.گاهی اوقات باید از عادات قدیمی فراتر رفت.