hinauszukönnen
توانستن بیرون رفتن
Bedeutungen
1
معمولاً با فاعل و فعل اصلی، بدون مورد گرامری خاص
بیان توانایی یا امکان در حال حاضر یا آینده برای خروج از یک مکان یا موقعیت.
- Es ist bedauerlich, dass wir bei diesem Wetter nicht hinauszukönnen.مایه تأسف است که ما در این آب و هوا قادر به بیرون رفتن نیستیم.
- Er hofft, bald wieder hinauszukönnen, um seine Familie zu besuchen.او امیدوار است که به زودی دوباره قادر به بیرون رفتن باشد تا به دیدن خانوادهاش برود.