Partizip I
در حال مانع شدن، بازدارنده
معانی و تعاریف hindernd:
- صفتی که به چیزی یا کسی اطلاق میشود که مانع یا بازدارنده است؛ چیزی که جلوی پیشرفت یا انجام کاری را میگیرد.
جملات نمونه برای hindernd:
Die hindernden Bürokratieprozesse verlangsamten die Umsetzung des Projekts erheblich.
فرآیندهای بوروکراتیک مانعشونده، اجرای پروژه را به طور قابل توجهی کند کردند.
Er empfand die ständigen Einmischungen als hindernd für seine persönliche Freiheit.
او دخالتهای مداوم را مانعی برای آزادی شخصی خود تلقی میکرد.