hindurchfinden
راه عبور از میان موانع را یافتن، پشت سر گذاشتن سختیها
Bedeutungen
1
durch + Akkusativ hindurchfinden
راه عبور از میان یک فضای شلوغ، موانع یا جنگل را پیدا کردن
- Er musste sich durch den dichten Wald hindurchfinden.او مجبور بود راه خود را از میان جنگل انبوه پیدا کند.
- Es war schwer, einen Weg durch die Menge hindurchzufinden.پیدا کردن راهی از میان جمعیت دشوار بود.
2
durch + Akkusativ hindurchfinden
از یک بحران یا دوره سخت زندگی به سلامت عبور کردن
- Sie musste sich durch eine schwierige Zeit hindurchfinden.او مجبور بود از یک دوره دشوار عبور کند.
- Mit viel Mühe konnten sie sich durch die Krise hindurchfinden.با تلاش فراوان توانستند از این بحران عبور کنند.