hindurchfinden

Aussprache: /hɪnˈdʊrçˌfɪndn̩/
Wortzerlegung: hin·durch·fin·den
فعل

راه عبور از میان موانع را یافتن، پشت سر گذاشتن سختی‌ها

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ hindurchfinden

راه عبور از میان یک فضای شلوغ، موانع یا جنگل را پیدا کردن

  • Er musste sich durch den dichten Wald hindurchfinden.او مجبور بود راه خود را از میان جنگل انبوه پیدا کند.
  • Es war schwer, einen Weg durch die Menge hindurchzufinden.پیدا کردن راهی از میان جمعیت دشوار بود.
2 durch + Akkusativ hindurchfinden

از یک بحران یا دوره سخت زندگی به سلامت عبور کردن

  • Sie musste sich durch eine schwierige Zeit hindurchfinden.او مجبور بود از یک دوره دشوار عبور کند.
  • Mit viel Mühe konnten sie sich durch die Krise hindurchfinden.با تلاش فراوان توانستند از این بحران عبور کنند.