hindurchgehen
از میان چیزی عبور کردن
Bedeutungen
1
durch + Akkusativ
از درون یا میان یک فضا، مه، مانع یا تونل عبور کردن.
- Wir mussten durch den dichten Wald hindurchgehen.ما مجبور بودیم از میان جنگل انبوه عبور کنیم.
- Der Zug fährt durch den Tunnel hindurch.قطار از میان تونل عبور میکند.