hindurchkriechen

Aussprache: /hɪnˈdʊʁçˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: hin·durch·krie·chen
فعل

با خزیدن از جایی عبور کردن، به سختی از جایی رد شدن

Beispiele

  • Die spitzen, mächtigen Eiszapfenzähne hingen jetzt so tief, dass ein Mann es kaum schaffte, bäuchlings unter ihnen ''hindurchzukriechen''.دندان‌های نوک‌تیز و قدرتمند یخی اکنون آنقدر پایین آویزان بودند که یک مرد به سختی می‌توانست به شکم بخوابد و از زیر آن‌ها بخزد.

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ

از میان چیزی خزیدن یا با خزیدن عبور کردن، معمولاً از یک فضای تنگ یا محدود.

  • Die Schlange kroch durch das enge Rohr hindurch.مار از میان لوله باریک خزید.
  • Er musste unter dem Zaun hindurchkriechen, um auf die andere Seite zu gelangen.او مجبور بود از زیر حصار بخزد تا به آن طرف برود.