hindurchsehen

Aussprache: /hɪntɐˈz̥eːən/
Wortzerlegung: hin·durch·se·hen
فعل

از میان دیدن، دیدن از درون

Beispiele

  • Ich will mich hinter Cath verstecken, aber ich kann durch sie ''hindurchsehen''; sie hat mich im Leben ertragen, und jetzt erträgt sie mich im Tod.می‌خواهم پشت کَث پنهان شوم، اما می‌توانم از درون او ''ببینم''؛ او مرا در زندگی تحمل کرد و اکنون مرا در مرگ تحمل می‌کند.

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ (implied)

از میان چیزی نگاه کردن یا دیدن، معمولاً وقتی که چیزی مانع دید است اما امکان دیدن از لابلای آن وجود دارد.

  • Man kann durch das Gitter hindurchsehen.می‌توان از میان میله‌ها دید.
  • Sie versuchte, durch den Nebel hindurchzusehen.او سعی کرد از میان مه ببیند.