hindurchspähen
از لای چیزی به بیرون سرک کشیدن، از جایی به بیرون نگاه کردن
Beispiele
- Verstohlen wir Mr Darwin blieb ich auf meinem Ansitz, beugte mich jedoch tief und tiefer, um unter dem unteren Rand der Trennwand ''hindurchzuspähen''.با پنهانکاری مانند آقای داروین، در جای خود ماندم، اما عمیقتر و عمیقتر خم شدم تا از لبه پایینی جداکننده به بیرون سرک بکشم.
Bedeutungen
1
(durch + Akkusativ)
از میان یک شکاف، سوراخ یا مانع به دقت نگاه کردن یا سرک کشیدن
- Er spähte durch den Türspalt hindurch, um zu sehen, wer da war.او از لای در سرک کشید تا ببیند چه کسی آنجاست.
- Das Kind spähte neugierig durch das Schlüsselloch hindurch.کودک با کنجکاوی از سوراخ کلید سرک کشید.