hindurchzuschlängeln

Aussprache: /hɪntuɐ̯χt͡suˈʃlɛŋl̩n/
Worttrennung: hin·durch·zu·schlän·geln
Erweiterter Infinitiv

خود را به سختی از میان چیزی رد کردن، خود را به زحمت از میان چیزی عبور دادن

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ + durch + Akkusativ

به صورت کنایه‌آمیز یا با اشاره به تلاش زیاد، خود را از میان یک موقعیت دشوار، جمعیت متراکم یا مانعی فیزیکی عبور دادن.

  • Er musste sich durch die dicht gedrängte Menge zum Ausgang hindurchschlängeln.او مجبور بود خود را به سختی از میان جمعیت متراکم به سمت خروجی عبور دهد.
  • Die Journalistin versuchte, sich durch das Labyrinth der Bürokratie hindurchzuschlängeln, um die Genehmigung zu erhalten.روزنامه‌نگار تلاش کرد تا برای دریافت مجوز، خود را از میان هزارتوی بوروکراسی عبور دهد.