hineinführen
وارد کردن، هدایت کردن به داخل
Beispiele
- … Ich kannte ja das Häuschen gar nicht; er hat mich ''hineingeführt!… من که خانه را نمیشناختم؛ او مرا به داخل هدایت کرد!
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی یا چیزی را به یک مکان بسته، محدود یا مشخص هدایت کردن یا وارد کردن.
- Er führte den Gast vorsichtig in das dunkle Zimmer hinein.او مهمان را با احتیاط به داخل اتاق تاریک هدایت کرد.
- Der schmale Pfad führt uns direkt in den dichten Wald hinein.مسیر باریک ما را مستقیماً به داخل جنگل انبوه میبرد.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی را با یک موضوع، وضعیت، ایده یا حوزه جدید آشنا کردن یا به آن وارد کردن.
- Der Dozent führte die Studenten langsam in die komplexe Materie hinein.استاد به آرامی دانشجویان را با موضوع پیچیده آشنا کرد (به آن وارد کرد).
- Man muss neue Mitarbeiter behutsam in die Arbeitsabläufe hineinführen.باید کارمندان جدید را با دقت با فرآیندهای کاری آشنا کرد.