hineinfallen
افتادن به داخل، گرفتار شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به صورت تصادفی به داخل چیزی یا مکانی سقوط کردن
- Das Kind ist in den Brunnen hineingefallen.بچه به داخل چاه افتاد.
- Sei vorsichtig, dass du nicht in das Loch hineinfällst!مراقب باش که به داخل سوراخ نیفتی!
2
in + Akkusativ
به صورت مجازی در یک وضعیت یا مشکل ناخواسته قرار گرفتن
- Er ist in eine Falle hineingefallen.او در یک تله افتاد.
- Wir dürfen nicht in alte Muster hineinfallen.ما نباید دوباره به الگوهای قدیمی برگردیم.