hineinfinden
راه به داخل را یافتن، خو گرفتن، جا افتادن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ hineinfinden
راه ورود به یک فضای بسته یا مکان را به سمت داخل پیدا کردن
- Es war dunkel, aber wir haben den Eingang gefunden und hineingefunden.تاریک بود، اما ما ورودی را پیدا کردیم و راه خود را به داخل یافتیم.
- Er konnte den Weg in die Höhle hineinfinden.او توانست راه ورود به داخل غار را پیدا کند.
2
sich (Akkusativ) in + Akkusativ hineinfinden
با موقعیت، کار یا نقش جدید خو گرفتن و در آن جا افتادن
- Sie musste sich erst in ihre neue Rolle hineinfinden.او ابتدا باید خود را با نقش جدیدش وفق میداد.
- Es dauert eine Weile, bis man sich in ein neues Team hineingefunden hat.مدتی طول میکشد تا فرد در یک تیم جدید جا بیفتد.