hineingehen
داخل رفتن، جا شدن (گنجایش داشتن)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (بدون مفعول)
رفتن به فضای داخل (از نگاه ناظر بیرونی)
- Er öffnete die Tür und ging in den dunklen Raum hinein.او در را باز کرد و به داخل اتاق تاریک رفت.
- Bitte gehen Sie hinein!لطفاً داخل بروید!
2
in + Akkusativ
گنجایش داشتن و جا شدن مقدار مشخصی شیء در ظرف یا مکان
- In die Kiste gehen genau zwanzig Bücher hinein.در این جعبه دقیقاً بیست کتاب جا میشود.
- Wie viel Liter gehen in den Behälter hinein?چند لیتر در این ظرف جا میگیرد؟