hineinknien
با جدیت به کاری پرداختن، غرق کاری شدن
Beispiele
- Hört mal, wir alle haben uns damals da wirklich tief ''hineingekniet'' und jeder war nachher Spezialist in seinem Teil der Reparaturarbeiten.گوش کنید، همه ما آن زمان واقعاً عمیقاً درگیر آن شدیم و هر کس بعداً در بخش خود از کارهای تعمیرات متخصص شد.
Bedeutungen
1
sich in etwas (Akk.) hineinknien
(انعکاسی) با تمام توان و تمرکز روی یک کار یا موضوع خاص کار کردن، خود را عمیقاً درگیر آن کردن.
- Sie hat sich in die Aufgabe hineingekniet und eine tolle Lösung gefunden.او با جدیت روی این وظیفه کار کرد و راهحل فوقالعادهای پیدا کرد.
- Man muss sich in die Materie hineinknien, um sie wirklich zu verstehen.باید با جدیت روی موضوع کار کرد تا واقعاً آن را فهمید.