hineinpressen
به زور چپاندن، با فشار وارد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
اشیایی را با زور زیاد در یک فضای تنگ، چمدان یا ظرف جا دادن؛ به زور چپاندن.
- Wir mussten die Kleidung in den Koffer hineinpressen.ما مجبور شدیم لباسها را با زور در چمدان جا دهیم.
- Er presste die Bücher in das Regal hinein.او کتابها را با فشار در قفسه جا داد.