hineininterpretieren
تفسیر کردن، برداشت کردن (معنای پنهان یا اضافه)
Beispiele
- ›Du solltest aufhören, dort was ''hineinzuinterpretieren'', wo gar nichts ist.‹تو باید دست برداری از اینکه آنجا چیزی را تفسیر کنی که اصلاً وجود ندارد.
Bedeutungen
1
etwas in etwas (Akk.) hineininterpretieren
چیزی را به اشتباه یا با قصد خاصی به یک متن، گفته یا عمل نسبت دادن که در واقع در آن وجود ندارد.
- Man sollte nicht zu viel in seine Worte hineininterpretieren.نباید بیش از حد از حرفهای او برداشت کرد (چیزی به آن نسبت داد).
- Sie hat meine Geste völlig falsch hineininterpretiert.او حرکت من را کاملاً اشتباه تعبیر کرد.