hineinlesen

Aussprache: /hɪˈnaɪ̯nˌleːzn̩/
Wortzerlegung: hin·ein·le·sen
فعل

تعبیرِ نابجا کردن، چیزی غیرواقعی را در متنی دیدن، غرق مطالعه موضوعی شدن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ hineinlesen

مفهوم، قصد یا پیامی را در یک متن یا گفته تصور کردن که واقعاً در آن وجود ندارد (برداشت و تعبیر بیش از حد)

  • Du solltest nicht zu viel Kritik in seine Worte hineinlesen.نباید انقدر برداشت انتقادی در حرف‌های او تعبیر کنی (بیش از حد در حرف‌هایش دنبال انتقاد بگردی).
  • Sie hat eine geheime Botschaft in den einfachen Brief hineingelesen.او یک پیام سری را در آن نامه ساده تعبیر کرد.
2 sich (Akkusativ) + in + Akkusativ hineinlesen

خود را عمیقاً در یک متن یا موضوع دشوار غرق مطالعه کردن جهت درک آن

  • Es war schwer, sich in diese komplexe Materie hineinzulesen.غرق مطالعه شدن در این موضوع پیچیده واقعاً سخت بود.
  • Er las sich geduldig in die alten Dokumente hinein.او صبورانه خود را غرق خواندن اسناد قدیمی کرد.