hineinlesen
تعبیرِ نابجا کردن، چیزی غیرواقعی را در متنی دیدن، غرق مطالعه موضوعی شدن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ hineinlesen
مفهوم، قصد یا پیامی را در یک متن یا گفته تصور کردن که واقعاً در آن وجود ندارد (برداشت و تعبیر بیش از حد)
- Du solltest nicht zu viel Kritik in seine Worte hineinlesen.نباید انقدر برداشت انتقادی در حرفهای او تعبیر کنی (بیش از حد در حرفهایش دنبال انتقاد بگردی).
- Sie hat eine geheime Botschaft in den einfachen Brief hineingelesen.او یک پیام سری را در آن نامه ساده تعبیر کرد.
2
sich (Akkusativ) + in + Akkusativ hineinlesen
خود را عمیقاً در یک متن یا موضوع دشوار غرق مطالعه کردن جهت درک آن
- Es war schwer, sich in diese komplexe Materie hineinzulesen.غرق مطالعه شدن در این موضوع پیچیده واقعاً سخت بود.
- Er las sich geduldig in die alten Dokumente hinein.او صبورانه خود را غرق خواندن اسناد قدیمی کرد.