hineinlinsen
از تو سرک کشیدن
Beispiele
- Driver hörte das Eis im Becher schaben, als der Mann es darin kreisen ließ und ''hineinlinste''.درایور صدای خراشیده شدن یخ در لیوان را شنید، وقتی مرد آن را در آن چرخاند و «از تو سرک کشید».
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با دقت یا دزدکی به داخل چیزی نگاه کردن
- Sie linste durch den Türspalt hinein.او از لای در به داخل سرک کشید.
- Er wagte es, in das dunkle Zimmer hineinzulinsen.او جرأت کرد به اتاق تاریک سرک بکشد.