hineinnehmen
در بر گرفتن، شامل شدن، پذیرفتن، وارد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی یا کسی را به داخل مکانی آوردن یا بردن.
- Nimm die Wäsche hinein, es regnet gleich.لباسها را داخل بیاور، الان باران میبارد.
- Er nahm die Katze mit ins Haus hinein.او گربه را با خود به داخل خانه برد.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را در یک بحث، برنامه یا ملاحظات گنجاندن یا در نظر گرفتن.
- Wir müssen alle Aspekte in unsere Überlegungen hineinnehmen.ما باید تمام جنبهها را در ملاحظات خود بگنجانیم.
- Die neue Regelung nimmt auch die Bedürfnisse der Studenten hinein.مقررات جدید نیازهای دانشجویان را نیز در نظر میگیرد.
3
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی را در یک گروه، جامعه یا زندگی خود پذیرفتن یا راه دادن.
- Sie hat ihn nicht in ihr Leben hineingenommen.او او را به زندگی خود راه نداد.
- Der Türsteher wollte ihn nicht in den Club hineinnehmen.مسئول در ورودی نمیخواست او را به داخل کلاب راه دهد.