hineinplatzen
سرزده وارد شدن، ناگهان سر رسیدن
Beispiele
- Er fragte sich, ob er in ein Triadentreffen ''hineingeplatzt'' war.او تعجب کرد که آیا "سرزده وارد" یک جلسه تریاد شده است.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
ناگهان و بدون اجازه یا اطلاع قبلی وارد مکانی شدن، سرزده وارد شدن
- Er platzte mitten in unser Gespräch hinein.او ناگهان وسط گفتگوی ما وارد شد.
- Sie ist einfach in das Büro hineingeplatzt, ohne anzuklopfen.او بدون در زدن، همینطور سرزده وارد دفتر شد.
2
mit + Dativ
ناگهان و بدون فکر قبلی چیزی را بیان کردن، حرفی را از دهان پریدن
- Er platzte mit der schlechten Nachricht hinein.او ناگهان خبر بد را اعلام کرد.
- Ich wollte es nicht sagen, aber es ist mir einfach so herausgeplatzt.نمیخواستم بگویم، اما همینطور از دهانم پرید.