hineinquetschen
با فشار و سختی در چیزی جا دادن یا جا گرفتن، چپاندن
Beispiele
- Wir schmücken jeden freien Zentimeter der Wohnung, und ich kaufe den größten Christbaum, den wir ''hineinquetschen'' können.ما هر وجب از فضای خالی آپارتمان را تزئین میکنیم و من بزرگترین درخت کریسمس را میخرم که بتوانیم در آن جا دهیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار و سختی زیاد در جایی که فضای کافی ندارد، جا دادن.
- Sie versuchte, alle ihre Bücher in das kleine Regal hineinzuquetschen.او سعی کرد تمام کتابهایش را به زور در قفسه کوچک جا دهد.
- Wir mussten uns in den engen Aufzug hineinquetschen.ما مجبور شدیم خودمان را به زور در آسانسور تنگ جا دهیم.