hineinreißen

Aussprache: /hɪˈnaɪ̯nˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: hin·ein·rei·ßen
فعل

به داخل کشیدن، پاره کردن به داخل؛ درگیر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + in + Akkusativ

چیزی را با خشونت یا سرعت به داخل چیزی دیگر کشیدن یا پاره کردن.

  • Der Wind riss die Tür in das Haus hinein.باد در را با خشونت به داخل خانه کشید.
  • Er riss das Papier in den Mülleimer hinein.او کاغذ را به داخل سطل زباله انداخت.
2 Akkusativ + in + Akkusativ

کسی را ناخواسته در یک وضعیت بد، مشکل، درگیری یا فعالیت نامطلوب درگیر کردن.

  • Sie wurde gegen ihren Willen in den Streit hineingerissen.او برخلاف میلش درگیر دعوا شد.
  • Der Skandal riss viele unschuldige Menschen in seine Kreise hinein.این رسوایی بسیاری از افراد بی‌گناه را به درون خود کشید.