hineinschneien
ناگهان وارد شدن، سرزده آمدن، (به طور غیرمنتظره) ظاهر شدن
Bedeutungen
1
bei + Dativ / in + Akkusativ
به طور غیرمنتظره یا تصادفی در جایی ظاهر شدن یا سر زدن (معمولاً به صورت دوستانه و غیررسمی).
- Er ist einfach bei uns hineingeschneit.او به سادگی سرزده به خانه ما آمد.
- Die Freunde schneiten unerwartet in die Party hinein.دوستان به طور غیرمنتظره وارد مهمانی شدند.