hineinschneien

Aussprache: /hɪˈnaɪ̯nˌʃnaɪ̯ən/
Worttrennung: hin·ein·schnei·en
فعل

ناگهان وارد شدن، سرزده آمدن، (به طور غیرمنتظره) ظاهر شدن

Bedeutungen

1 bei + Dativ / in + Akkusativ

به طور غیرمنتظره یا تصادفی در جایی ظاهر شدن یا سر زدن (معمولاً به صورت دوستانه و غیررسمی).

  • Er ist einfach bei uns hineingeschneit.او به سادگی سرزده به خانه ما آمد.
  • Die Freunde schneiten unerwartet in die Party hinein.دوستان به طور غیرمنتظره وارد مهمانی شدند.