hineinstecken
داخل چیزی فرو کردن، قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را به داخل یک فضای بسته یا محدود وارد کردن یا فرو کردن
- Er steckte den Brief in den Umschlag.او نامه را داخل پاکت گذاشت.
- Sie steckte ihre Hände in die Manteltaschen.او دستهایش را در جیبهای کتش فرو برد.