hineintheatern
کسی را درگیر چیزی (معمولاً ناخوشایند) کردن؛ خود را در وضعیتی (عاطفی) قرار دادن
Beispiele
- Eine Verschiebung der Lohnverhandlungen in der Textilindustrie bis September sei inakzeptabel, sagteانتقال مذاکرات دستمزد در صنعت نساجی تا سپتامبر غیرقابل قبول است
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ
با نمایش یا تظاهر، خود را به زور وارد موقعیتی کردن یا در آن جای دادن. (این فعل بسیار غیررایج و احتمالاً خودساخته یا محاورهای است.)
- Er hat sich in die Diskussion hineingetheatert, obwohl er nichts dazu beitragen konnte.او خود را به زور وارد بحث کرد، با اینکه نمیتوانست کمکی به آن کند.
- Sie versuchte, sich in die Rolle der Anführerin hineinzutheatern.او سعی کرد با نمایش، خود را در نقش رهبر جا بیندازد.