hineintragen
به داخل حمل کردن، وارد کردن (مشکل/احساسات به جایی)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ hineintragen
چیزی را با دست یا روی دوش از بیرونی به محیطی داخلی منتقل کردن
- Bitte trag die Einkäufe in die Küche hinein.لطفاً خریدها را به داخل آشپزخانه ببر.
- Er trug den schweren Koffer in das Hotelzimmer hinein.او چمدان سنگین را به داخل اتاق هتل برد.
2
etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ hineintragen
مشکلات شخصی، بدخلقی یا اختلافات کاری را به زندگی خانوادگی یا رابطه دیگری کشاندن و وارد کردن (مجازی)
- Man sollte private Probleme nicht in die Arbeit hineintragen.نباید مشکلات شخصی را به محیط کار وارد کرد.
- Sie trug ihre schlechte Laune in das gesamte Gespräch hinein.او بدخلقی خود را وارد کل مکالمه کرد.