hineinversetzen
خود را جای کسی گذاشتن، درک کردن موقعیت دیگری
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ hineinversetzen
خود را در موقعیت، شرایط و احساسات شخص دیگری قرار دادن برای همدردی و درک او (به صورت انعکاسی)
- Ich versuche, mich in deine schwierige Lage hineinzuversetzen.من سعی میکنم خودم را جای شرایط دشوار تو بگذارم.
- Man muss sich in die Perspektive der Kunden hineinversetzen.باید خود را جای دیدگاه مشتریان قرار داد.