hineinwerfen
پرتاب کردن به درون، غرق کردن خود در کاری
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را به درون و داخل شیء یا مکان دیگری پرتاب کردن
- Er warf den Basketball präzise in den Korb hinein.او توپ بسکتبال را دقیقاً به داخل سبد انداخت.
- Wirf den Abfall bitte direkt in den Container hinein.لطفاً زباله را مستقیماً داخل کانتینر بینداز.
2
sich + in + Akkusativ
خود را غرق فعالیتی کردن یا به چیزی متعهد ساختن (مجازی)
- Sie warf sich mit Begeisterung in das neue Projekt hinein.او با اشتیاق خودش را غرق پروژه جدید کرد.
- Er verspürte das Bedürfnis, sich ins Leben hineinzuzuwerfen.او نیاز به غرق شدن در جریان زندگی را احساس کرد.