hineinwollen
خواستن وارد شدن، تمایل به داخل رفتن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (intransitiv)
تمایل یا قصد ورود به یک مکان، اتاق یا ساختار داشتن (از دید ناظر بیرونی)
- Viele Leute standen vor dem Club und wollten hinein.افراد زیادی جلوی باشگاه ایستاده بودند و میخواستند وارد شوند.
- Der Schlüssel passt nicht, ich komme nicht hinein.کلید نمیخورد، من نمیتوانم وارد شوم.