hineinwollen
خواستن وارد شدن، تمایل به داخل رفتن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (intransitiv)
تمایل یا قصد ورود به یک مکان، اتاق یا ساختار را داشتن، اغلب از دید ناظر بیرونی که فرد را در آستانه ورود میبیند.
- Der Hund bellt und will unbedingt in den Garten hinein.سگ پارس میکند و به شدت میخواهد وارد باغ شود.
- Nach dem langen Spaziergang wollten alle Touristen schnell ins warme Hotel hinein.پس از پیادهروی طولانی، همه توریستها میخواستند سریع وارد هتل گرم شوند.