hineinzugebären
به دنیا آوردن / وارد شدن
Bedeutungen
1
به طور ادبی و گاهی کهن: به دنیا آوردن فرزندی در مکانی خاص یا در شرایطی خاص؛ زاییدن در درون چیزی.
- Aus dem Schoß der Erde schien eine neue Lebensform hineingeboren zu werden, die noch kein Mensch zuvor gesehen hatte.به نظر میرسید از دل زمین شکلی از حیات نو متولد میشود که پیش از این هیچ انسانی آن را ندیده بود.
- Sie fühlte, wie eine tiefe Erkenntnis in ihr hineingeboren wurde, die ihr ganzes Weltbild veränderte.او احساس کرد که یک درک عمیق در درونش متولد میشود که کل جهانبینی او را دگرگون کرد.
2
in + Akkusativ
به طور مجازی و استعاری: وارد کردن یا گنجاندن چیزی (مفهوم، ایده، یا حتی شیء) به درون یک سیستم، ساختار یا موقعیت؛ القا کردن.
- Der Autor versucht, eine subtile Kritik an der Gesellschaft in seine Erzählung hineinzugebären, ohne explizit zu werden.نویسنده تلاش میکند تا نقدی ظریف بر جامعه را بدون صراحت بیان کردن، در روایت خود بگنجاند.
- Es ist die Aufgabe des Lehrers, die Begeisterung für die Wissenschaft in die jungen Köpfe hineinzugebären.وظیفه معلم این است که اشتیاق به علم را در ذهن جوانان بپروراند و القا کند.