hineinzulinsen
به درون نگریستن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
دزدکی یا با احتیاط به داخل چیزی نگاه کردن، سرک کشیدن به داخل.
- Er linste vorsichtig in den Raum hinein.او با احتیاط به داخل اتاق سرک کشید.
- Sie konnte durch den Türspalt hineinlinsten.او توانست از لای در به داخل نگاه کند.