hineinzureißen
به داخل پاره کردن، به داخل دریدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با خشونت یا اجبار به درون چیزی کشیدن یا پاره کردن، اغلب در معنای مجازی برای درگیر کردن در موقعیتی ناخوشایند.
- Der Sog des Abgrunds drohte, ihn in die Tiefe hineinzureißen.کشش پرتگاه تهدید میکرد که او را به اعماق بکشد.
- Man versuchte, die Bevölkerung in den Konflikt hineinzureißen, doch der Widerstand war groß.تلاش شد تا مردم را به درون منازعه بکشانند، اما مقاومت زیاد بود.
2
Akkusativ
کسی را به طور ناخواسته یا اجباری درگیر یک وضعیت، بحث یا احساس شدید کردن.
- Seine leidenschaftliche Rede riss die Zuhörer in seinen Bann und zog sie emotional hinein.سخنرانی پرشور او شنوندگان را مسحور کرد و از نظر احساسی درگیر خود ساخت.
- Die politischen Ereignisse drohten, das Land in einen Bürgerkrieg hineinzureißen.تحولات سیاسی تهدید میکرد که کشور را به ورطه جنگ داخلی بکشاند.