hinfällig
فرسوده، ناتوان، منتفی (از دور خارج)
Bedeutungen
1
ضعیف، بیمار یا ناتوان شده، به خصوص به دلیل پیری یا بیماری؛ فرسوده.
- Der alte Mann war nach dem Unfall sehr hinfällig geworden.مرد پیر پس از تصادف بسیار ناتوان شده بود.
- Sie pflegte ihre hinfällige Großmutter mit großer Geduld.او با صبر و حوصله فراوان از مادربزرگ ناتوانش مراقبت میکرد.
- Die ständige Krankheit machte ihn körperlich hinfällig.بیماری مداوم او را از نظر جسمی فرسوده کرده بود.
2
دیگر معتبر یا کاربردی نیست؛ منسوخ یا منتفی شده.
- Diese Regel ist inzwischen hinfällig geworden.این قانون اکنون از دور خارج شده است (دیگر معتبر نیست).
- Sein Argument ist hinfällig, da neue Beweise vorliegen.استدلال او منتفی است، زیرا شواهد جدیدی وجود دارد.
- Die alte Technologie ist heute weitgehend hinfällig.فناوری قدیمی امروزه تا حد زیادی از دور خارج شده است.