hinfällig

Aussprache: /ˈhɪnˌfɛlɪç/
Worttrennung: hin·fäl·lig
صفت

فرسوده، ناتوان، منتفی (از دور خارج)

Bedeutungen

1

ضعیف، بیمار یا ناتوان شده، به خصوص به دلیل پیری یا بیماری؛ فرسوده.

  • Der alte Mann war nach dem Unfall sehr hinfällig geworden.مرد پیر پس از تصادف بسیار ناتوان شده بود.
  • Sie pflegte ihre hinfällige Großmutter mit großer Geduld.او با صبر و حوصله فراوان از مادربزرگ ناتوانش مراقبت می‌کرد.
  • Die ständige Krankheit machte ihn körperlich hinfällig.بیماری مداوم او را از نظر جسمی فرسوده کرده بود.
2

دیگر معتبر یا کاربردی نیست؛ منسوخ یا منتفی شده.

  • Diese Regel ist inzwischen hinfällig geworden.این قانون اکنون از دور خارج شده است (دیگر معتبر نیست).
  • Sein Argument ist hinfällig, da neue Beweise vorliegen.استدلال او منتفی است، زیرا شواهد جدیدی وجود دارد.
  • Die alte Technologie ist heute weitgehend hinfällig.فناوری قدیمی امروزه تا حد زیادی از دور خارج شده است.