hinführen

Aussprache: /hɪnˈfyːʁən/
Worttrennung: hin·füh·ren
فعل

هدایت کردن، به جایی بردن؛ منجر شدن، نتیجه دادن

Beispiele

  • Ich soll sie zu der Stelle ''hinführen'', wo damals der Unfall geschah.من باید او را به مکانی که آن زمان تصادف رخ داد هدایت کنم.
  • Wo soll das alles bloß ''hinführen''?این همه قرار است به کجا منجر شود؟
  • Da, wo dieser Weg ''hinführt'', willst du gar nicht hin. Glaube mir das.جایی که این مسیر می‌برد، تو اصلاً نمی‌خواهی بروی. به من اعتماد کن.
  • Sie versuchte in langen Diskussionen, die Gruppe zu einem breiteren Verständnis der Novelle ''hinzuführen''.او سعی کرد در بحث‌های طولانی، گروه را به درک عمیق‌تری از رمان هدایت کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (Person/Sache) + zu + Dativ / an + Akkusativ / in + Akkusativ

کسی یا چیزی را به مکانی خاص هدایت کردن یا راهنمایی کردن

  • Der Weg führt uns direkt zum See hin.این مسیر ما را مستقیماً به سمت دریاچه هدایت می‌کند.
  • Er führte die Gäste zum Esszimmer hin.او مهمانان را به سمت اتاق غذاخوری راهنمایی کرد.
2 zu + Dativ

(مجازی) منجر شدن به یک نتیجه یا وضعیت خاص

  • Diese Diskussion wird zu keinem Ergebnis hinführen.این بحث به هیچ نتیجه‌ای منجر نخواهد شد.
  • Seine Entscheidungen führten das Unternehmen in den Ruin hin.تصمیمات او شرکت را به ورشکستگی کشاند.