hingen

Aussprache: /hɪŋən/
Wortzerlegung: hin·gen
Konjugierte Form

آویزان می‌کردند/بودند (اول/سوم شخص جمع، گذشته التزامی ۲)

Bedeutungen

1 kein Akkusativ

در حالت تعلیق بودن از یک نقطه بالا، بدون تماس با زمین؛ معلق بودن.

  • Das Gemälde hing schief an der Wand und störte die Symmetrie des Raumes.تابلو کج به دیوار آویزان بود و تقارن اتاق را بر هم می‌زد.
  • Die Lichterkette hing zwischen den Bäumen und tauchte den Garten in ein festliches Licht.ریسه چراغ بین درختان آویزان بود و باغ را در نوری جشن‌گونه فرو می‌برد.
2 kein Akkusativ

به طور استعاری، در حالت انتظار، تعلیق، یا عدم قطعیت بودن؛ معلق ماندن.

  • Die Entscheidung des Gerichts hing von den neuen Beweisen ab.تصمیم دادگاه به شواهد جدید بستگی داشت (معلق بود).
  • Sein Ruf hing am seidenen Faden, nachdem die Anschuldigungen laut wurden.شهرت او در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت (به مو بند بود) پس از آنکه اتهامات مطرح شد.