überhängen
آویزان شدن از، از لبهای آویزان بودن، آویزان کردن
Beispiele
- Die Zweige haben über den Zaun ''übergehangen'', da habe ich sie einfach abgeschnitten.شاخهها از روی حصار آویزان شده بودند، من آنها را بریدم.
- Er hing über dem Abgrund, ein Bein ''hing'' schon über die Abbruchkante nach unten ''über''.او بالای پرتگاه آویزان بود، یک پایش از لبه پرتگاه به سمت پایین آویزان شده بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
چیزی که از بالا به سمت پایین یا جلو آویزان است و از لبه یا مرزی فراتر میرود.
- Die Äste des Baumes überhängen den Weg.شاخههای درخت روی مسیر آویزان شدهاند.
- Ein Felsvorsprung überhängt die Klippe.یک برآمدگی صخرهای از صخره آویزان است.
2
Akkusativ
چیزی را با پارچه یا پوشش دیگری پوشاندن یا تزئین کردن.
- Sie überhing den Tisch mit einem festlichen Tuch.او میز را با یک رومیزی جشن پوشاند.
- Die Wände waren mit Wandteppichen überhängt.دیوارها با پردههای دیواری پوشانده شده بودند.