hinhocken
چَمباتمه زدن، روی زمین نشستن
Beispiele
- Er schafft es nach draußen und läuft zur Seite des Hauses, wo er ''sich hinhockt'' und trocken in der kühlen Abendluft würgt.او موفق شد بیرون برود و به کنار خانه رفت، جایی که چمباتمه زد و در هوای خنک عصر به سختی استفراغ کرد.
Bedeutungen
1
sich + hin
خود را به حالت چمپاتمه درآوردن یا نشستن (معمولاً روی زمین یا جای پایین)
- Er hockte sich auf den Boden hin, um mit dem Kind zu sprechen.او روی زمین چمپاتمه زد تا با بچه صحبت کند.
- Sie hockte sich in die Ecke hin und wartete.او در گوشه چمپاتمه زد و منتظر ماند.
2
Intransitiv (با sein در پرفکت نیز ممکن است)
به حالت چمپاتمه نشستن (بدون مفعول مستقیم، با تأکید بر حرکت)
- Die Kinder hockten sich um das Lagerfeuer hin.بچهها دور آتش چمپاتمه زدند.
- Er ist schnell hingehockt, um etwas aufzuheben.او سریع چمپاتمه زد تا چیزی را بردارد.