hinkacken
مدفوع کردن (در جایی)، دستشویی کردن (در جایی)
Beispiele
- In West-Berlin durften unsere Hunde überall ''hinkacken.در برلین غربی، سگهای ما اجازه داشتند هر جا که میخواهند مدفوع کنند.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
مدفوع کردن (اصطلاحی بسیار عامیانه و توهینآمیز).
- Der Hund hat auf den Teppich hingekackt.سگ روی فرش مدفوع کرد.
- Man sollte nicht einfach irgendwo hinkacken.نباید همینطوری هر جایی مدفوع کرد.